Read The Meaning of Life by Terry Eagleton Online

the-meaning-of-life

The phrase "the meaning of life" for many seems a quaint notion fit for satirical mauling by Monty Python or Douglas Adams. But in this spirited Very Short Introduction, famed critic Terry Eagleton takes a serious if often amusing look at the question and offers his own surprising answer. Eagleton first examines how centuries of thinkers and writers--from Marx and SchopenhThe phrase "the meaning of life" for many seems a quaint notion fit for satirical mauling by Monty Python or Douglas Adams. But in this spirited Very Short Introduction, famed critic Terry Eagleton takes a serious if often amusing look at the question and offers his own surprising answer. Eagleton first examines how centuries of thinkers and writers--from Marx and Schopenhauer to Shakespeare, Sartre, and Beckett--have responded to the ultimate question of meaning. He suggests, however, that it is only in modern times that the question has become problematic. But instead of tackling it head-on, many of us cope with the feelings of meaninglessness in our lives by filling them with everything from football to sex, Kabbala, Scientology, "New Age softheadedness," or fundamentalism. On the other hand, Eagleton notes, many educated people believe that life is an evolutionary accident that has no intrinsic meaning. If our lives have meaning, it is something with which we manage to invest them, not something with which they come ready made. Eagleton probes this view of meaning as a kind of private enterprise, and concludes that it fails to holds up. He argues instead that the meaning of life is not a solution to a problem, but a matter of living in a certain way. It is not metaphysical but ethical. It is not something separate from life, but what makes it worth living--that is, a certain quality, depth, abundance and intensity of life. Here then is a brilliant discussion of the problem of meaning by a leading thinker, who writes with a light and often irreverent touch, but with a very serious end in mind. About the Series: Combining authority with wit, accessibility, and style, Very Short Introductions offer an introduction to some of life's most interesting topics. Written by experts for the newcomer, they demonstrate the finest contemporary thinking about the central problems and issues in hundreds of key topics, from philosophy to Freud, quantum theory to Islam....

Title : The Meaning of Life
Author :
Rating :
ISBN : 9780199210701
Format Type : Hardcover
Number of Pages : 187 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

The Meaning of Life Reviews

  • Ahmad Sharabiani
    2019-03-13 17:47

    The Meaning of Life: َA Very Short Introductions (Very Short Introductions #186), Terry EagletonWe have all wondered about the meaning of life. But is there an answer? And do we even really know what we're asking? Terry Eagleton takes a stimulating and quirky look at this most compelling of questions: at the answers explored in philosophy and literature; at the crisis of meaning in modern times; and suggests his own solution to how we might rediscover meaning in our lives.تاریخ نخستین خوانش: دهم ماه مارس سال 2010 میلادیعنوان: معنای زندگی؛ نویسنده: تری ایگلتون؛ مترجم: عباس مخبر؛ تهران، نشر آگه ، 1388، در 223 ص؛ شابک: 9789643291693؛ موضوع: زندگی قرن 20 ما. شربیانی

  • محمود حسني
    2019-03-09 10:33

    أكثر من ألف نجمة .. بل وأكثر من ذلكأظنه من أفضل ما قدمت مؤسسة هنداوي .. ولو بيدي لذهبت إليهم وشكرتهم فردا فردا على جعل شئ بهذه الروعة والعمق والكثافة المتجسدة في مئة صفحة متاحة للقراءة وبترجمة رائعة مئة صفحة بطريقة نشر مؤسسة هنداوي قد تزيد عن مئتي صفحة على طريقة الكثير من دور النشر التي تسعى للمكسب وفقطكيف يمكن أن أعبر أو ألخص أو أعطي انطباعا عن هذا الكتاب الذي أظنه من أفضل ما قرأت ..إن هذا التحقيق المدهش والعبقري لابد من قراءته وفهمه وطبعه ونشره على عامة الناس حتى وإن وجدوا فيه صعوبة .. وتدريسه في المدارس بكل المراحل بصياغات متفاوتة التبسيط .. إن المنهجية التي تساعدنا على بناء العقل النقدي نستطيع أن نستشفها من هذا الكتاب كأثرا وليس غرضا .. وهذا هو ما يجب أن تبحث عنه كل طرق التعليم إنني وجدت في هذه المائة صفحة ما عجزت عن إيجاده العام الماضي فيما يقترب من خمس وثلاثين ألف صفحة قد قرأتها ..هذا الكتاب جاء في أكثر الأوقات التي احتجت إليه فيها .. ولهذا فإنني ممتن لأي شئ .. قدرا أو صدفة .. إلها أو فوضى .. معنى أو عدما .. أي شئ وضع هذه المئة صفحة في طريقي

  • Amin
    2019-03-02 13:39

    ایگلتون مبنای بحثش را ارائه سه دوره تاریخی برای شکل گیری معنا قرار میدهد. دوران پیشامدرن که وجود خداوند امری بدیهی درنظر گرفته میشد و اساسا مسئله معنا چندان بوجود نمی آمد و پرسش از معنا درواقع پرسش از میزان ایمان بود. دوران مدرن که با شکل گیری ذهنیت سکولار، انسان با روشی علمی و فلسفه روشنگری بدنبال فهم طبیعت و تاریخ و جنبه هایی جهان شمول در زندگی است که الگوهایی برای فهم معنا ارائه می کنند ولی خاصیت متافیزیکی ندارند. و در نهایت دوران پسامدرن که مدرنیته را بخاطر درنظر گرفتن کلیتهایی مانند علم و طبیعت و تاریخ نقد میکند که آنها را بجای خدا نشانده، درحالیکه دوران تعمیم بخشی ها به سر رسیده و هر کس معنای خود را میسازد یا به زندگی اش به طور فردی معنا میدهد. ایگلتون، نقطه تلاقی چنین رویکرد پست مدرن و نتایج حاصل از پیشرفت در علوم زیستی و تکاملی را مورد نقد قرار میدهد؛ رویکردی که به انسان مرکزیت میدهد و اساس نگاه پلورالیستی و لیبرال در جامعه پساصنعتی نیز هستبنابراین، ایگلتون با درنظرگرفتن رویکردی ارسطویی به مسئله معنا که از فضائل سخن به میان می آورد و با قبول خاصیت غیرفردی آنها از فرد فراتر میروند، رویکردهای فردگرایانه را محل کنکاش قرار میدهد تا به جمع بندی موردنظرش برسد. در این راستا، باید از تراژدی معنا و نیهیلیسم دوران مدرن گذر کرد چرا که آن دوران حافظه ای تاریخی از گذشته ای دارد که معنا را مفروض میگرفت و آنرا به یکباره از دست داد. دوران پست مدرن دوران افول معنا نیست، چرا که وجود معنایی را پیش فرض نمی گیرد و حافظه ای هم برای آن ندارد. بنابراین، می تواند معانی جدیدی خلق کند. اما ایگلتون ازسویی شکل دهی معنا در خلا را نمی پذیرد چرا که متاثر از معانی است که دیگران ساخته اند و در تعامل با آنها معنای ما خاصیت وجودی می یابد. از طرفی هر معنایی چون معطوف به دنیای مادی پیرامونی است، می بایست در عمل سازگار با عکس العمل دنیای خارجی به نتایج آن باشد و برای فهم این سازگاری، انسان باید با تجربه کردن آن در زندگی به نحوی می بایست با معنای برساخته اش درگیر شوداینها مقدمه هایی است که ایگلتون را به اتخاذ رویکردی اجتماعی و تجربه محور به معنا می رساند، رویکردی که آشکارا خاصیتی مارکسیستی و جمع گرایانه دارد و در نهایت حرف از شکل گیری معنا درصورت قرار گرفتن از کلیتی بزرگتر (کمون) می زند که اساسا دنبال معنا نیست، اما معنای جمعی و فراتر از فهم همگان در آن ظاهر می شود. عاملی هم که انسانها را در چنین بستری به هم پیوند میدهد، عشق است، عشقی که از خاصیت فناپذیری انسان بوجود می آید و با تعریف ایگلتون، فدا کردن ذره ای از وجود خود برای دیگری است که اگر برای همگان اتفاق بیفتد، در چنین تبادل هایی معانی جدیدی بوجود می آورد. به نظرم ردپای آلن بدیو در چنین گزاره هایی کاملا مشهود استفارغ از این بحثهای قابل تامل، زبان پیچیده و استعاری و گاه سرشار از کنایه ایگلتون، فهم متن را دشوار می کند و ادیب بودن او را به رخ می کشد. بحثهای زبانی در مورد واژه معنا مخصوصا در فصل دوم گاه بیجا به نظر می رسد و شاید در این زمانه کارکردهای قطعی هم نداشته باشند. به علاوه، رویکرد ارسطویی ایگلتون که در جای جای کتاب به چشم می آید، سازگار با مسیر جمع بندی اوست، در حالیکه رویکرد افلاطونی که مبنای بسیاری از فلسفه های معنوی و عرفانهای سنتی است به نظر می آید تعمدا مورد چشم پوشی واقع می شوند چرا که به نحوی به نتایج ایگلتون تنه می زنند و ایگلتون هرجا که پای متالهین به موضوع باز می شود، صرفا با نیش و کنایه ای از کنار آن می گذرد و توضیحی برای مخالفت یا چشم پوشی اش نمیدهد . جدا از القای چنین نگاه گزینشی به تاریخچه پرداختن به معنا، مطالعه کتاب برای فهم رویکردی چپ گرایانه به معنا در بستری مادی و با تاکید بر تجربه محور بودن آن برای خلق معنای مادی خالی از لطف نیست

  • Amir
    2019-03-16 11:38

    اگه می‌خواید به یه درک فلسفی از ضرب‌المثل «از هول حلیم توی دیگ افتادن» برسید این کتاب گزینه‌ی خوبیه. نویسنده با خودش قرار گذاشته یه کتاب راحت و اوکی برای مخاطب عام بنویسه. ولی... بله درست حدس زدید. اگه بخوایم مناسبات اجتماعی رو رعایت کنیم و واژه‌ی اصلی رو به کار نبریم مجبوریم از فعل «گند زده» استفاده کنیم. ولی در حقیقت به معنی واقعی کلام...[باز هم درست حدس زدید] کتاب خیلی آبکی از کار دراومده و این برنمی‌گرده به ساختار کتاب. اتفاقا ایگلتون از جای خوبی شروع کرده. همون اول کار روی معنای خود «معنا» تمرکز کرده. اما این‌که چقدر تونسته از پس این کار بر بیاد واگذار می‌کنم به قضاوت خودتوننکته‌ی بی‌حال دیگه‌ی کتاب برمی‌گرده به نتیجه‌گیری کتاب. نویسنده در نهایت دو رقیب عشق و خوش‌بختی رو به عنوان گزینه‌های نهایی برای معنای زندگی نگه می‌داره. اما معلوم نیست که این گزینه‌ها چطور تونستن گزینه‌های دیگه رو از چرخه کنن. نویسنده هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای این کارش ارایه نداده که چرا مثلا ثروت نمی‌تونه معنای زندگی باشه. آیا صرفا عنوان کردن این‌که ثروت «ابزار» هست می‌تونه این قابلیت رو از اون سلب کنه که معنای زندگی کسی باشه؟یا مثلا آزادی چرا نه؟ خیر چرا نه؟ اصلا چرا عشق و خوش‌بختی؟این هم از تک جمله‌ی درخشان کتاب در جهانی که در آن مطلق‌ها جایی ندارند، حتی یاس‌آلودگی هم نمی‌تواند مطلق باشد.

  • أسيل
    2019-03-13 11:36

    ما خلق الانسان عبثاً!

  • Hoda Elsayed
    2019-02-21 15:43

    إن كنت تبحث عن معنى للحياة هنا! فتوقف عن البحث.إنها ثرثرة، لم أستطع إكمالها.

  • Manar AlHammadi
    2019-02-28 09:40

    وصلت للمنتصف ولم أصل لمعنى الحياة ففضلت تركه على أن أضيع ساعات من الحياة بلا معنى ! ><

  • ياسمين ثابت
    2019-02-18 17:45

    لا اظن انه يمكنني ان اجد معنى للحياة من خلال كتابلكني قرأته على اي حاللم اجده ممتعا مثل بقية كتب السلسلة

  • Steve
    2019-03-12 16:35

    This starts off reasonably well - the first dozen or so pages demonstrate a gratifying precision, setting up the prospect of a brief but rigorous analysis. And then... crash! It all falls apart. What ruined it for me? Several things. Literary tangents that went on far too long. Grating political biases that had no place here and became all too frequent (he's not keen on liberals - and yes, his attack is always on liberals rather than liberalism; he seems to favour that approach. Eagleton's modus operandi seems to be that of tired contempt, of sneering and scoffing and preceding the objects of his scorn with the word "dreary" to remind us that not only does he disagree but he's oh-so-seen-it-all-before.)Worst of all, the meaning of life question seems to peter out less than halfway through the book, and morphs into what is essentially "How can I find meaning in my life?" - at which point we are subjected to the kind of woolly reasoning of theology rather than the solid analytical tools of philosophy. It all culminates in a somewhat predictable Aristotelian answer (happiness... virtue... life is what you make it...) that left me wondering what was the point of the book when we could - and probably have - reached the same conclusion from those giants of philosophy, Walt Disney and Steven Spielberg. (Sorry - sneers are surely more forgiving in reviews than in a book on the meaning of life!) I was obviously (to put it mildly) not expecting the ultimate metaphysical question to be wrapped up - but I really was hoping that the journey in that direction would at least be an enjoyable and somewhat enlightening one. As I say, the first few pages were great, and highly quoteworthy. After that? A deeply irritating read and a wasted opportunity.

  • Jan
    2019-03-15 10:50

    How can an English professor and literary critic write a philosophical brief on the meaning of life? Well, Terry Eagleton did, and did it well. He takes us through the end of Victorian certainty and shows how Hardy and Conrad raised questions with a sense of urgency that Jane Austin never had. In the early decades of the 20th Century, T.S. Eliot and Camus and Sartre brought challenges to all our values, beliefs and institutions.Most in the West (that is outside of the US) have now accepted the view that life is an accidental evolutionary phenomenon with no intrinsic meaning. Rather than lament the loss of being part of God’s design, which was often impenetrable, this clears the ground for us to give life whatever meaning we choose.A starting point is realizing life is not a problem to be solved; if we are being practical, it really becomes more an ethical issue than metaphysical. We should be more concerned about what makes life worth living, what adds quality, depth, abundance, and intensity.Eagleton’s suggestions point us towards a direction we have heard before, caring for others, compassion, becoming truly engaged. And, that is what has occupied the great novelists, poets and artists of all ages.

  • أحمد زبيدة
    2019-03-20 10:31

    أمنح هذا الكتاب أربع نجمات، ليس لأنه يجيب في نظري عن سؤال معنى الحياة، وهو بدوره - أي الكاتب - لا يزعم أنه يجيب عنه بشكل كامل، إنما لأن الكاتب استطاع بمرونة واضحة أن يلتف حول معنى المعنى، ومعنى الحياة، ومعنى معنى الحياة، وكأنها لعبة مكعب سحري يقلب أجزاءها ساعيًا إلى شكلها المثالي والنهائي. ما منحني نشاط ذهني وتأملي قد يخرج في كثير من الأحيان عن سياق ما أراده الكاتب نفسه، لكنه على أي حال، نشاط ليس متكرر الحدوث..لو كنت اكتسبت شيئًا من هذا الكتاب، أقصد شيئًا حقيقيًا وليس مجرد حالة شعورية عابرة، فهو المزيد من اليقظة الذهنية إزاء اللغة، تلك التي تؤطر في كثير من الأحيان تفكيرنا، ووعينا، فبعض الأفكار كما يقول الكاتب، تكون مقبولة فقط لأن اللغة تسمح بذلك.

  • Dina Nabil
    2019-02-25 11:40

    ان كنت متوقع اجابة على سؤال عنوان الكتاب فابشرك بالخذلان..الكتاب لن يتضمن اجابة سؤال الابد عن فائدة و معنى الحياة و ربما ستكون قسوة منا ان توقعنا اجابة لسؤال بهذا الحجم فى كتاب لا يزيد عن المئه صفحة الا قليلا , لكنك فى المقابل ستقابلك وجبة دسمة على عادة سلسلة اكسفورد الشهيرة بالحديث "عن" السؤال و افكار من مروا به من قبلكربما ستجد مراحل البشرية عبر يونانيتها القديمة و التراجيديا ثم الى العصور الوسطى المؤمنة ثم الى قلق النهضة و الاصلاح الدينى و منه بالضرورة لتقلبات عصورنا الحديثه فى رحلتها الاطول على الاطلاق فى البحث عن اجابة السؤال او حتى التأكد و الجزم من صحة طرحه من الاصلربما بدلا من اجابة وافية ستجد من لم يدركوا الاجابة فتطول القائمة , الدين حين يحاول ان يجيب يتحول فى كل مرة تقريبا الى وجه اخر من الاصولية المتزمتة التى تخنق السؤال اكثر مما تجيب عليه , و حين تتحرر منه الروحانية تفرض نفسها كشئ دخيل و سرى لا عملى و مادى و فى استطاعة بنى البشر و هى لا تتعارض مع المادية الا اصطلاحا اما فى واقعها فتحتاج اليها و تدعمها حتى و ربما تستفاد منها , و الفلسفة جمدت الى خبرة تقنية فى اللغة و الاصطلاحات و انكب الفلاسفة يبحثون فى تراث الماضى بدل من انتاج اسئلة و اجابات احدث ,و الرياضة تتبنى موقف افيون الشعوب بعد تنحى الدين ,الفنانون يبحثون عن ذواتهم الضائعة اكثر مما ياخذون بايدينا و الفلاسفة تخلوا عن دور المرشد الهاد للحياة منذ عقود ,أصبح علم اللاهوت فاقدًا للثقة بفعل تسلل العلمانية إليه، وكذلك بفعل جرائم وحماقات الكنائس و المؤسسات الدينية الرسمية للاديان كلها و نتجه دون ان ندرى الى لا ادرية جديدة فنتسأل ان كان السلطان عاريا و ان كان هنرى جيمس فى قصته اصاب كبد الحقيقة حين تساءل عن المقصد الخفى الذى يبحث عنه الجميع ان كان زائفا او ان كان اى مقصد يكفى الباحث الشغوف المتلهف و ان صنعته يداه , و توجهنا اللا ادرية الى السؤال عن جدوى السؤال عن الجدوى اصلا او ان كنا نحجم السؤال خشية فنبطق قول ماركس ان البشر لا يثيرون مثل هذه المسائل الا بالقدر الذى يستطيعون حله , او تثير فينا الرعب من السؤال نفسه كأنه قدر محتوم او حل لتعويذة سحرية ماذا لو كانت الحقيقة مدمرة للوجود الإنساني؟ ماذا لو كانت قوة ديونيسية مهلكة، كما كان يعتبرها نيتشه في بداياته؛ أو إرادة ضارية كما في تخمينات شوبنهاور الكئيبة؛ أو رغبة مجردة مفترسة عديمة الرحمة كما يرى فرويد؟ فكلما سُخِّرت العلوم الإنسانية لخدمة احتياجات الاقتصاد، ازداد تخليها عن دراسة وفحص القضايا والمسائل الجوهرية؛ ومن ثم هرع بائعو بطاقات التاروت، والعرافون، وأفاتارات أتلانتس، ومتخصصو تنقية الروح لشغل مكانها وهكذا أصبح معنى الحياة صناعة مربحة, فنجد انفسنا لم نقترب عبر 5 الاف عام من التاريخ المكتوب من اجابة السؤال و حل اللغز الاهمفالحداثة هي الحقبة التي شهدت خلافًا بيننا فيما يتعلق بجميع القضايا الأخلاقية والسياسية الجوهرية. ومن ثم وجد في الحقبة الحديثة عدد كبير من المتنافسين والخصوم يتحاربون في حلبة معنى الحياة، دون أن يكون لدى أحدهم القدرة على توجيه ضربة قاضية للآخرين. وهذا يعني أن أي حل وحيد للمشكلة سوف يبدو حتمًا مثيرًا للريبة والشك، نظرًا لوجود عدد هائل من البدائل المغرية. وهكذا نجد أنفسنا هنا فيما يشبه الدائرة المفرغة.وما إن تبدأ المعتقدات التقليدية في الانهيار فى مواجهة أزمة تاريخية، يبدأ سؤال معنى الحياة في دفع نفسه إلى السطح.و الحقيقة ان بالنسبة لكتاب مختصر فى سلسلة ترمى الى التكثيف فالكتاب يحوى صفحات طويلة فى اسهاب ممل احيانا و هو يخلط بشكل مؤلم للقارئ المتسرع على الاقل بين الفلسفة و عدم اللغة بشكل ينزع المتعة من الاثنين و هو يشير اكثر مما يتحدث و يقتبس اكثر مما يبدع و يتركنا فى منتصف الرحلة اكثر حيرة من حالنا فى البداية..هل تكون الحيرة عيبا؟ ام ميزة؟ حتى تلك سنختلف عليها ربما اقل قليلا من خلافنا الابدى عن معنى الحياةدينا نبيليونيو 2015

  • Tariq Alferis
    2019-03-01 14:39

    .مامعني الحياة ...؟ثرثرة ياتيري ايجليتون ، هذا معني الحياة حسب مافهمت منك "ماتفهم شئ"كتاب اسئلة فقط ، مافيش اجابة ، لو استغل نصف الكتاب في دراسة اجابات الفلاسفة كمثال:‎في الأفلاطونية، معنى الحياة هو في تحقيق أعلى شكل من أشكال المعرفة، والذي هو فكرة (نموذج) الخير، فمنه كل شيء جيد ومنه فقط الأشياء تستمد الفائدة والقيمة.‎‫مامعني الحياة لمواطن العربي …؟‬‎‫ــ اني الحياة تفضل شنو تبي مني ‬‫.

  • Eman Abdelhamid Kamal
    2019-03-02 12:33

    كتاب ممتع , مش سهل , ومش صادم بينشط الدورة الدماغية , وبيفتح بيبان وشبابيك كتير جوا دماغك مبيدكش اجابة , وبيخليك متتوقعش انك هتلاقى اجابة نموذجية فى يوم من الايام !

  • Ted Burke
    2019-03-06 12:24

    Terry Eagleton , a long time literary critic of Marxist training (Marxist Literary Criticsm, Literary Theory, Illusions of Post Moderism) and Catholic church moral rigor and one of the best explicators of the dually condensed and convoluted intersections of literature, philosophy and political action, has give us all a small, witty, tersely choice gift with his new book, more correctly an essay, called The Meaning of Life. Eagleton's intent, despite what one might assume, isn't to cast a disparaging glare at what has to be simultaneously the most over- asked and least answerable question issued forth, continually, but the swelling ranks of the Middle Brow readership. Eagleton is one of the few truly fine stylists in Leftist literary criticism, an intellectual who is able to translate the most involuted and deferring theoretical quagmires in elegant, comprehensible English, and who is likewise able, and blessedly inclined to make the murky suppositions of other academics sweat by insisting that notions of reading deal , finally, with a book's perceptible idea, and that analysis of the workings have something to do with a reader's experience of the text they've finished and seek to fruitfully ponder. He steers clear of the stalling abstractions of Frederick Jameson, and more clearly addresses the same idea advanced by the increasingly oracular Harold Bloom--the investigation into how Literature helps us think about ourselves and our deeds in the world.The author does not sneer, deride, nor deride the question, although more than a little of his prickly wit bubbles up from under the surface of his elegantly poised writing. It's a question he takes seriously--it must be important,since queries into grander, greater (or lesser) significance in our existence have been debated for as long as humans could write and record their knowledge and history-- but he is one who is rather tired of the various sophistries that have absorbed the question and tried to force it into submission. He is short fused with the New Agers, who's dreamy capitulation of personal responsibility to whispering drives are useless to most of us who find ourselves denied celestial epiphanies in ruthless material plain, and Eagleton is equally contemptuous of post-modernist theorizers who would argue, abstrusely, thickly, blockheadly, that the Meaning of Life is a merely a social construction and that one is finely better off, by implication, attempting nothing to change one's state and purpose and instead enjoy the spectacle of observing the culture collapse upon itself. An attractive aspect of Eagleton's progressive dissections of concepts and the language that gives them form is a tangible humanity; he refuses to slide into pessimism with the false assurance that the population is too stupid or deluded to do better by themselves and their fellows, or that the quest for meaning of our deeds is delusional. There is a series of skewerings , interrogations and elucidations of the basic elements of the need to define the life worth living-- the rise of the need for metaphysical certainty as expressed in religion, philosophy and political thought, and the latter day "eclipse of meaning" as modernism and postmodernism seem to fragment phenomena into a incoherent multi-verse that could be be authoritatively unified under banner of general noble purpose. The thrust of the book, we find, is that seeking the answer to what The Meaning of Life is is less an attempt to find that patch of wise and fertile soil on which one may advance their lives with a given purpose, but that that it is a way of life. Far from being static, the genuine quest for coherence, meaning, a means by which to measure one's best intentions and making them effectively congruent with their actions, is in itself the purpose of being alive and productive, above and beyond the biological imperative. The species is quite capable of much nastiness and unmistakable evil, but we are likewise capable of great works of art , compassion, charity. That capacity, after the pseudo systems of philosophical side streets have been blocked off, the sweetness of new age thought turns into a fouling stench, and the apocalyptic ravings of religious extremes reveal themselves as useless to the question to what one does in this life that's useful, Eagleton considers the open mind interested in the ongoing need for the good to be the thing which we must prize over all.

  • Jon
    2019-03-21 12:36

    If you don't read this book, at least read the Goodreads description of it, which is quite accurate. And which also praises the Oxford Very Short Introduction series, of which this is the second I've read. Eagleton spends a large section of the book discussing the meaning of "meaning" (he's a professor of literary theory, so that's his bread and butter); he then goes on to discuss the possible meanings of "life." He thus fulfills the warning of his opening sentence "Philosophers have an infuriating habit of analyzing questions rather than answering them, and this is how I want to begin." In other words (he teases) prepare to be infuriated. But as a blurb on the back says, "With sparkling effrontery, panache, and deft footwork, Eagleton moves from ironic flippancy and caustic demolition to resolute affirmation." That's about right. And when he finally gets around to answering rather than analyzing, he comes down quite firmly on a sort of Christian Aristotelianism. Which is exactly where I would come down, so he seems pretty brilliant to me. His position is not surprising, since as someone once said about him, "He's that most dangerous of men: a devout Catholic and a devout Marxist." His image of an ideally functioning life-in-society is a group of musicians playing jazz--each one freely expressing himself within certain constraints, giving inspiration to and drawing inspiration from others doing the same thing, each of them respecting the others and together producing a work better and more complete than any could have done alone.

  • Trevor
    2019-03-16 13:49

    This book is quite fun – as long as you don’t take it too seriously, and, let’s face it, it is almost impossible to take seriously a book called ‘the meaning of life, a very short introduction’. There is something paradoxical about the meaning of life being an introduction – surely we are after conclusions. This has a nice pace and enough jokes to keep you smiling between ideas. My favourite joke in the whole thing (one I’d never heard before and feel very surprised that I never thought of it myself) was the reported t-shirt that reads, ‘What if the hokie-pokie really is what it is all about?’He covers a lot of ground here – none of it all that unfamiliar, although, I don’t really mean that as a criticism. Lots of stuff on Aristotle and Schopenhauer, Kant and Wittgenstein, Nietzsche and Jesus. So that a lot of this was also a nice and quite easy introduction to philosophy too and its relationship to theology and aesthetics and other things along the way – post-modernism, mostly.Like I said, this is a quick and amusing little book and such are both its failings and successes. He is always clear and that has to be a good thing.

  • ♥ Ibrahim ♥
    2019-03-03 10:46

    Look at the discrepancy! The book starts out simple and nice but after a couple of paragraphs we are going straight into Wittgenstein and his philosophical concepts and trying to understand a bunch of them and several pages later we are back to talking about the meaning of life. Is that a philosophical treatise incognito?! Why not change the title and say so from the beginning? Turn on our appetite and tantalize us for nothing? I am disappointed. This is a work of philosophy and it is not "a very short introduction" as the title suggests. But anyhow... I still agree with the premise of the book: we ourselves are the people who will make life meaningful by our talk of it. Was there a need to digress into Wittgenstein?! By the way, I don't recommend this book.

  • Sarah Shahid
    2019-03-10 16:43

    عندما بدأت بقراءة الكتاب كنت أود أن أرى فيه عرضاً لآراء الفلاسفة فيما يخص معنى الحياة، لأنه من المؤكد أنه لن يستطيع كتاب كهذا أن يقدم لنا الإجابة عن هذا السؤال الأزلي. لكنني لم أجد فيه إلا عرضاً لآراء خمسة من الفلاسفة.تناول هذا الكتاب مشاكل طرح هذا السؤال وأبعاده وأسباب صعوبة الإجابة عنه، فتارة تحدث بالتفصيل حول كلمة معنى، وتارة أخرى تناول كلمة الحياة بالتفصيل.بالنسبة لم يضف لي الكتاب شيئاً جديداً، لكنه من الممكن أن يكون كتاباً فلسفياً مسلياً لمن أراد أن يبدأ بقراءة الفلسفة.

  • Lina AL Ojaili
    2019-03-06 16:21

    معنى الحياة كتاب بلا معنى

  • أيمنمشانة
    2019-02-22 10:48

    الكتاب جميل رغم كونه لم يقدم ما اراد القارئ منه أو ما ظنه من عموانه بقدر ما قدم معنى للمعنى في ازمنة ما بعد الحداثة لأن ما طرحه الفكر ما بعد الحداثي هو سؤال المعنى لا سؤال الحيلة فالإنسان منذ وجود تسائل عن الحياة لذا كانت ثلاث فصوى من الكتاب تتناول المعنى تناولا فلسفيا خالصا ثم قدم رؤية نلخصها في تساؤل هل نستطيع أن نعيش الحياة بمعنى نخلقه لها نحن ؟!الكتاب لا يصلح لمن يريد كلاما جاهزا كالكلام الموجود في كتب التنمية البشرية فمعنى الحياة ليس كلمات جاهزة يا قراء !

  • Ali Reda
    2019-03-19 12:23

    For the author as a long time literary critic of Marxist training with Wittgensteinian tendencies: meaning is a matter of language, not of things. So there is no real question of what life means, as as there is no real question , then there is no real answer. And also due ‘postmodern’ way of looking as a literary critic, life is not meaningful, but neither is it meaningless. He sums up his conclusion as:The meaning of life is less a proposition than a practice. It is not an esoteric truth, but a certain form of life. As such, it can only really be known in the living...The meaning of life is not a solution to the problem, but a matter of living in a certain way. It is not metaphysical, but ethical. It is not something separate for life, but makes it worth living...As a literary critic, his focus relies on literature analysis and deconstruction in the realm of literary movements and not a philosophical approach, that's why the book was so boring. But as a Wittgenstienian, I find his conclusions to be wrong. The metaphysical propositions lack a meaning in the Wittgensteinian sense as they do not refer to verifiable in-the-world facts. This is what Wittgenstein means by saying The solution of the problem of life is seen in the vanishing of this problem. (Is not this the reason why men to whom after long doubting the sense of life became clear, could not then say wherein this sense consisted?) Either to believe in it and believe that there is no way to verify it or just not to believe in it. A Wittgensteinian may be a theist, deist, pantheist or agnostic, but certainly no atheist. And in his notebooks, Wittgenstein wrote:The meaning of life, i.e. the meaning of the world, we can call God. To pray is to think about the meaning of life.In the Tractatus, which is highly quoted in this book:All propositions are of equal value.The sense of the world must lie outside the world. In it there is no value—and if there were, it would be of no value.If there is a value which is of value, it must lie outside all happening and being-so. For all happening and being-so is accidental. What makes it non-accidental cannot lie in the world, for otherwise this would again be accidental. It must lie outside the world.Is not this eternal life itself as much of a riddle as our present life? The solution of the riddle of life in space and time lies outside space and time.How the world is, is completely indifferent for what is higher. God does not reveal himself in the world.There is indeed the inexpressible. This shows itself; it is the mystical.And in a letter to Drury later in his life, he wrote:But remember that Christianity is not a matter of saying a lot of prayers; in fact we are told not to do that. If you and I are to live religious lives, it mustn’t be that we talk a lot about religion, but that our manner of life is different. It is my belief that only if you try to be helpful to other people will you in the end find your way to God.So a meaning of life must lie outside the world, outside space and time, we call it God and it is source of value in our world and to our ethics. And this meaning of life must include being helpful to other people. The meaning is is metaphysical, but the way is ethical.

  • Hoz Kamaran
    2019-02-22 11:40

    I dont want to write a long review. Instead, i will just simply say:If life really had a meaning, if life really had an advantage, if life really had a goal, we wouldnt have had to search for it so deeply. Period.

  • محمود أغيورلي
    2019-03-17 10:40

    مقتطفات من كتاب معنى الحياة للكاتب تيري إيجلتون--------------------هل سؤال ما معنى الحياة ؟ سؤال حقيقي، أم أنه يبدو كذلك فقط؟ هل يوجد ما يمكن اعتباره إجابة له، أم أنه حقٍّا نوع من الأسئلة الزائفة، على غرار السؤال الأسطوري الذي يَرِدُ في اختبارات أكسفورد الذي يفترض أن يكون نصُّه ببساطة هل هذا سؤال جيد ؟ --------------لما كانت قواعدنا اللغوية تتيح لنا تركيب وإنشاء الأسماء — والتي تمثل كيانات متمايزة — فإنها تجعل من المقبول أيضًا أن يكون هناك إمكانية لوجود نوع من اسم الأسماء — أي كيان خارق يعرف باسم الإله — والذي بدونه قد تتداعى جميع الكيانات الصغيرة الأخرى المحيطة بنا--------------من الممكن أن يكون هناك بالفعل إجابة للسؤال الخاص بمعنى الحياة، ولكننا لن نعرف مطلقًا ما هي--------------من المفهوم أن عدم معرفة معنى الحياة هو جزء من معنى الحياة، مثلما يساعدني عدم حساب عدد الكلمات التي أنطق بها حين ألقي كلمة عقب حفل عشاء على إلقاء تلك الكلمة. فلعل سر استمرار الحياة يكمن في جهلنا بمعناها الأساسي---------------العالم الذي نواجهه في الواقع هو عالم نواجه فيه اختيارات مطلقة بنفس الدرجة، وإدراك بعضها يعني حتمًا التضحية بالأخرى---------------بإمكان المرء أن يوقع نفسه في مآزق أخلاقية دون قصد، سوف يضار فيها شخص ما ضررًا بالغًا، مهما كان الأسلوب الذي تتحرك به. فلا توجد ببساطة إجابة للسؤال الخاص بأي من أبنائك يجب أن تضحي إذا ما أمرك جندي نازي بتسليم أحدهم لكي يُقتل------------فمن الواضح بلا شك أن الحل الوحيد للإرهاب هو إقامة العدالة السياسية. والإرهاب بهذا المعنى — مهما بلغ من الوحشية — ليس أمرًا لاعقلانيٍّا: فهناك حالات مثل أيرلندا الشمالية يدرك فيها من يستخدمون الإرهاب للترويج لأهدافهم وغاياتهم السياسية أن مطالبهم بالعدالة والمساواة تلبى ولو بشكل جزئي على الأقل، ويستنتجون أن استخدام الترويع والإرهاب قد أصبح الآن يأتي بنتائج عكسية، ويتفقون على نبذه. أما فيما يتعلق بالشكل القائم للإرهاب الأصولي الإسلامي، فنجد من يدَّعون أنه حتى لو لُبِّيَتْ مطالب العرب — أي إذا تم تطبيق حل عادل للقضية الفلسطينية الإسرائيلية، وتم إبعاد القواعد العسكرية الأمريكية من المنطقة العربية، وما إلى ذلك — فلسوف تستمر عمليات ذبح وتشويه المدنيين الأبرياء.-------------لا تصف رجلًا بأنه سعيد إلا عندما يموت خاليًا من الألم في النهاية--------------البشر يتميزون عن المخلوقات الأخرى بقدرتهم على وضع وجودهم رهن التساؤل والتشكيك. فهم المخلوقات التي يمثل لها الوجود في حد ذاته — وليس مجرد سمات معينة به — إشكالية. فهذا الموقف أو ذاك قد يثبت أنه محل إشكالية لخنزير وحشي أفريقي، ولكن — بحسب النظرية — البشر هم تلك الحيوانات غريبة الأطوار التي تواجه موقفها كسؤال، أو مأزق، أو مصدر للقلق، أو باعث للأمل، أو عبء، أو هبة، أو خوف، أو سخف. ويصح ذلك بشكل خاص نظرًا لوعيهم بأن وجودهم متناه، ربما على عكس الخنازير الأفريقية. فربما يكون البشر هم الحيوانات الوحيدة التي تعيش في الظل الأبدي للموت--------------التأمل في وجودنا في العالم هو جزء من أسلوب وجودنا في هذا العالم.-----------حتى في أكثر لحظاتنا نشوة ومرحًا، نكون واعين قليلًا بأن الأساس غير مستقر تحت أقدامنا؛ بمعنى أنه لا يوجد أساس موثوق لا غبار عليه لهويتنا وما نفعله، مما قد يجعل أروع لحظاتنا أكثر قيمة، أو قد يعمل على التقليل من قيمتها بشكل بالغ.-----------فلاسفة القرن الثاني عشر كان لديهم أساس قوي للوجود الإنساني يعرف بالإله. ولكن حتى بالنسبة لهم، لم يكن ذلك يعني أن وجودنا في العالم كان ضروريٍّا. بل إن الاعتقاد في ذلك كان ليعتبر من باب الهرطقة. فالادعاء بأن الإله يفوق خلقه يعني القول — من بين أشياء أخرى — بأنه لم يكن بحاجة لخلقه. لقد فعل ذلك من منطلق الحب، وليس من منطلق الحاجة؛ وهذا يشمل خلقنا نحن أيضًا. فالوجود الإنساني لا مبرر له — أي مسألة فضل وهبة — وليس أمرًا حتميٍّا لا مفر منه. فقد كان بمقدور الإله الاستمرار والنجاح من دوننا، وكان ليحظى بحياة أكثر هدوءًا وسكينة لو كان قد فعل. ومثل أب لطفل صغير مزعج، ربما وصل لحد الندم على قراره بالإقدام على الأبوة. فقد عصى البشر قوانين الإله في البداية، ومما زاد الطين بلة أنهم فقدوا إيمانهم به تمامًا بعد ذلك مع استمرارهم في الاستهزاء بأوامره--------------ربما كان أساس إن الشعور بأن معنى حياتك هو وظيفة ضمن كيان أعظم لا يتعارض إطلاقًا مع امتلاك إحساس قوي بالفردية. فمعنى الفردية — وليس حقيقتها — هو ما على المحك هنا.-----------معنى الحياة في مثل هذه الظروف يكمن إلى حد ما في القيام بما كان يفعله أجدادك، وما كانت تتوقعه منك الأعراف الاجتماعية العتيقة. فالدين والأساطير متواجدان من أجل توجيهك فيما هو مهم بشكل أساسي------------في إطار الصراع الدائر بين الرأسمالية الغربية والإسلام المتطرف، نجد ندرة في الإيمان في مواجهة وفرة بالغة منه. فيجد الغرب نفسه في مواجهة هجوم ميتافيزيقي عنيف بالتزامن مع المرحلة التاريخية التي تجرد فيها من الأسلحة الفلسفية إن جاز التعبير-------------إذا كنت مرغمًا على التحقيق في معنى الوجود على نطاق موسع، فمن المحتمل أن تسير الأمور في اتجاه الفشل. أما التحقيق في معنى وجود المرء نفسه فأمر مختلف، إذ قد يدعي أحدهم أن مثل هذا التأمل الذاتي جزء لا يتجزأ من مسألة عيش حياة كاملة. ومن ثم سوف يبدو ذلك الشخص الذي لم يسبق له أن سأل نفسه كيف تسير حياته وهل من الممكن أن تتحول إلى الأحسن مفتقدًا للوعي الذاتي بشكل غريب. ومن المحتمل في تلك الحالة أن يكون هناك جوانب عدة لا تسير فيها حياته بشكل جيد كما قد ينبغي. فحقيقة أنه لا يسأل نفسه إلى أي مدى تتوافق الأشياء مع حياته إنما تشير إلى أنها لا تتوافق معها بشكل جيد كما ينبغي. أما إذا كانت حياتك تسير بيسر بشكل رائع، فإن من بين أسباب هذا هو أنك — على الأرجح — تفكر مليٍّا من حين لآخر فيما إذا كنت بحاجة إلى إصلاح أو تغيير.---------------الوعي بحقيقة أنك تسير في حياتك بشكل جيد يعزز على الأرجح من إحساسك بالسعادة-------------المعرفة بمثابة عامل مساعد للسعادة وليست غريمًا لها---------------ما قد يطلق عليه البعد الرمزي للحياة الإنسانية يتعرض للتهميش بشكل مستمر ومنتظم. وقد كان هذا البعد يضم ثلاثة جوانب طالما كانت حيوية: الدين، والثقافة، والجنس. وقد أصبحت هذه الجوانب الثلاثة جميعًا أقل أهمية بالنسبة للحياة العامة مع بزوغ العصر الحديث. أما في مجتمعات ما قبل الحداثة، فقد كانت في أغلب الأحيان جزءًا من المحيط العام وكذلك الخاص. فلم يكن الدين مجرد مسألة ضمير شخصي وخلاص فردي، بل كان أيضًا مسألة نفوذ دولة، وطقوس عامة، وأيديولوجيات قومية. وباعتباره عنصرًا أساسيٍّا للسياسات الدولية، فقد شكل مصير الأمم على طول الطريق من الحروب الأهلية إلى زيجات السلالات الحاكمة. ويوجد نذر شؤم تنذر بأن الفترة التي نعيشها قد تعود إلى ذلك الوضع في نواح معينة أما بالنسبة للثقافة، فلم يكن الفنان شخصية منعزلة متقوقعة يتسكع في إحدى المقاهي البوهيمية الماجنة بقدر ما كان موظفًا عامٍّا له دور محدد داخل القبيلة أو العشيرة أو البلاط الملكي. وإن لم توظفه الكنيسة، فقد يعين من قبل الدولة أو أحد الرعاة ذوي النفوذ ممن ينتمون للطبقة العليا. وقد كان الفنانون أقل ميلًا للتفكر والتأمل في معنى الحياة حينما كانوا يتقاضون عمولة مجزية لتأليف موسيقى قداس الموتى. إلى جانب ذلك، كان الإيمان الديني يحسم المسألة إلى حد كبير بالنسبة لهم. أما عن الجنس، فكان آنذاك مسألة حب شهواني وإشباع شخصي مثلما هو الآن. ولكنه أيضًا كان محبوسًا داخل أعراف النسب، والإرث، والطبقة الاجتماعية، والملكية، والسلطة، والمكانة بشكل أعمق مما هو عليه الآن بالنسبة لمعظمنا.--------------من الصعب أن تجد أسبابًا أكثر حيوية وجوهرية للعيش أكثر من الحب والإيمان الديني، والقيمة النفيسة لعشيرة الفرد وثقافته--------------أثقلت الحداثة الرأسمالية كاهلنا بنظام اقتصادي وسيلي بشكل بحت. فقد كان عبارة عن أسلوب حياة مكرس للنفوذ والربح والبقاء المادي، وليس لتنمية قيم المشاركة والتكافل الإنسانيين. وكان المجال السياسي مسألة إدارة ومناورة أكثر من كونه تكوينًا مشتركًا لحياة مشتركة. حتى المنطق ذاته انحدرت قيمته حتى أصبح مجرد حسبة تحكمها المصلحة الذاتية. أما بالنسبة للأخلاقيات والفضيلة، فقد أصبحت أيضًا شأنًا خاصٍّا بشكل متزايد، يرتبط بغرف النوم أكثر من ارتباطه بقاعة الاجتماعات. وتنامت أهمية الحياة الثقافية من جانب، لتتطور إلى صناعة كاملة أو فرع من فروع الإنتاج المادي. غير أنها — على جانب آخر — تضاءلت لتصبح مجرد تزيين لواجهة نظام اجتماعي لم يكن لديه سوى وقت محدود للغاية لأي شيء لم يكن بإمكانه تسعيره أو قياسه. فقد انحصرت الثقافة آنذاك إلى حد كبير في كيفية شغل انتباه الناس بدون ضرر حين لم يكونوا يعملون-----------------كلما أجُبرت جوانب الثقافة والدين والفن والجنس على العمل كبدائل لقيمة عامة مضمحلة، قلت قدرتها على القيام بذلك. وكلما تركز المعنى في المجال الرمزي، كان ذلك المجال ينحرف عن المسار الصحيح بفعل الضغوط التي كان ذلك يفرضها عليه------------------كلما لاح الدين كبديل للنزيف المستمر للمعنى العام، بات يُدفع في اتجاه أشكال قبيحة متعددة من الأصولية. أو إن لم يكن ذلك، كان يدفع في اتجاه هراء أنصار حركة العصر الجديد. باختصار أصبحت الروحانية إما جامدة أو فاترة بلا روح. ومن ثم أصبحت مسألة معنى الحياة بين أيدي المرشدين الدينيين والموجهين الروحانيين، والمتخصصين في خلق الإحساس بالسعادة، ومعالجي النفس-------------إذا كانت الحياة العادية قاصرة في المعنى، فسيكون لزامًا أن يتم إكمالها صناعيٍّا بالمادة. ومن الممكن تطعيمها من وقت لآخر بقدر ضئيل من علم التنجيم أو استحضار الأرواح، مثلما قد يضيف الإنسان الفيتامينات إلى نظامه الغذائي-------------الدين حول نفسه إلى صناعة مربحة، عندما احتال المبشرون التليفزيونيون على الفقراء السذج الورعين واستولوا على أموالهم التي كسبوها بشق الأنفس-------------كرة القدم البريطانية على وجه الخصوص — تحل محل جميع تلك القضايا النبيلة — من الإيمان الديني، والسيادة القومية، والشرف الشخصي، والهوية العرقية — التي كان الناس على مدار قرون على استعداد للتضحية بأرواحهم في سبيلها. فالرياضة تتضمن ولاءات وعداوات قبلية، وطقوسًا رمزية، وأساطير رائعة، وأبطالًا رموزًا، ومعارك ملحمية، وجمالًا حسيٍّا، وإشباعًا بدنيٍّا، وإشباعًا فكريٍّا، واستعراضات مهيبة، وإحساسًا عميقًا بالانتماء. كذلك تقدم التضامن الإنساني والتجسيد اللحظي اللذين لا يوفرهما التليفزيون. ولولا هذه القيم، لصارت حياة الكثيرين خاوية بلا شك. فالرياضة — وليس الدين — هي أفيون الشعوب الآن. والحق أن الدين الآن في عالم الأصولية الإسلامية والمسيحية لم يعد أفيون الشعوب بقدر ما هو كوكايين الشعوب----------------أصبح علم اللاهوت فاقدًا للثقة بفعل تسلل العلمانية إليه، وكذلك بفعل جرائم وحماقات الكنائس. وجاء علم الاجتماع الوضعي وعلم النفس السلوكي—إلى جانب العلوم السياسية الخالية من أي رؤية—ليكملا خيانة النخبة المثقفة. فكلما سُخِّرت العلوم الإنسانية لخدمة احتياجات الاقتصاد، ازداد تخليها عن دراسة وفحص القضايا والمسائل الجوهرية؛ ومن ثم هرع بائعو بطاقات التاروت، والعرافون، وأفاتارات أتلانتس، ومتخصصو تنقية الروح لشغل مكانها. وهكذا أصبح معنى الحياة صناعة مربحة-------------هناك عدد كبير من المتنافسين والخصوم يتحاربون في حلبة معنى الحياة، دون أن يكون لدى أحدهم القدرة على توجيه ضربة قاضية للآخرين. وهذا يعني أن أي حل وحيد للمشكلة سوف يبدو حتمًا مثيرًا للريبة والشك، نظرًا لوجود عدد هائل من البدائل المغرية. وهكذا نجد أنفسنا هنا فيما يشبه الدائرة المفرغة--------------معنى الحياة يكمن في البحث عن معنى الحياة--------ثمة عدد كبير من الليبراليين يميلون لتفضيل الأسئلة عن الإجابات، إذ يعتبرون الإجابات مقيدة بشكل مفرط. فالأسئلة تتمتع بالحرية والانسيابية، فيما لا تعد الإجابات كذلك. والفكرة وراء ذلك هي أن يكون لديك عقلًا فضوليٍّا، لا أن تغلقه نهائيٍّا بإجابة قاطعة إلى حد كئيب-------------معنى الحياة لا يُشكَّل مقدمًا، وإنما يُبنى؛ وأن كل واحد منا يمكنه أن يفعل ذلك بطرق مختلفة تمامًا-------------إن الكلمات ليست مجرد قشور ميتة في انتظار متحدثين أحياء لبث معنى فيها--------------إن الأشخاص الذين يرون الحياة بلا معنى لا يشكون من عجزهم على تحديد نوعية المادة التي تتكون منها أجسامهم، أو من عدم معرفتهم ما إذا كانوا في ثقب أسود أم تحت المحيط. فالرجال والنساء ممن تفتقد حياتهم للمعنى في هذا الإطار للكلمة مصابون باضطراب عقلي، وليس مجرد اكتئاب. في الواقع إنهم يعنون أن حياتهم تفتقد المدلول وافتقاد المدلول يعني افتقاد الغاية والجوهر والهدف والجودة والقيمة والاتجاه ومثل هؤلاء لا يقصدون أنهم عاجزون عن فهم الحياة، ولكنهم يقصدون أنهم لا يملكون شيئًا يعيشون من أجله------------إن الأصولية الدينية هي ذلك القلق العصابي من فكرة أنه دون وجود معنى المعاني فليس هناك معنى على الإطلاق، وهي ببساطة الجانب الآخر للعدمية-------------قد نعتقد أن حياتنا لها قيمة ومعنى؛ ولكن الحقيقة هي أننا متواجدون كمجرد أدوات بائسة وضعيفة لإعادة إنتاج الذات الأعمى وعديم الجدوى للإرادة. غير أن تحقيق ذلك يحتم على الإرادة أن تخدعنا باستدراجنا نحو افتراض أن حياتنا لها معنى بالفعل؛ وهي تفعل ذلك عن طريق تطوير آلية خرقاء للخداع الذاتي بداخلنا تعرف بالوعي، والتي تجيز لنا التوهم بامتلاك غايات وقيم خاصة بنا، وتغرر بنا للاعتقاد بأن شهيتنا ملك لنا كذلك--------------مثلما كان يقال عن اللغة يومًا ما إنها موجودة حتى يمكننا إخفاء أفكارنا عن الآخرين، كذلك يتواجد الوعي لكي يخفي عنا العبث المطلق لوجودنا. وإلا لكنا تخلصنا من أنفسنا بالتأكيد ونحن نواجه المشهد الشامل لدمار وجدب ما يعرف بالتاريخ الإنساني. غير أنه حتى الانتحار يمثل انتصارًا خبيثًا للإرادة، التي يتضح خلودها بشكل درامي عند مقارنتها بفنائية الدمى التي تحركها من البشر---------------ربما يكون معنى الحياة شيئًا أفعله ببساطة في الوقت الراهن، شأنه شأن التنفس، دون أدنى وعي به. ماذا لو كان محيرًا، ليس لكونه خفيٍّا ولكن لكونه قريبًا للعين بشكل يتعذر معه رؤيته بوضوح. فربما لا يكون معنى الحياة هدفًا يصلح للسعي وراءه، أو حقيقة لا يفضل ذكرها، بل شيئًا يتجلى في فعل العيش نفسه، أو ربما في أسلوب معين للحياة. فمعنى أي سردية — في النهاية — لا يكمن فقط في غايتها أو نهايتها، ولكن في عملية السرد ذاتها-----------------ما يهم في الحياة هو أن تحظى بالاحترام على المستوى الاجتماعي والنجاح على المستوى الاقتصادي-----------------فأن تعيش بإيمان — ربما أي إيمان قديم — يعني أن تبث في حياتك دلالة وأهمية. وبناء على هذه النظرية، يكون معنى الحياة هو مسألة الأسلوب الذي تعيش به هذه الحياة، وليس مسألة محتواها الفعلي-------------------يمكننا أن نطرح أسئلة على العالم، وهي بالتأكيد أسئلتنا نحن وليست أسئلته. ولكن الإجابات التي قد يأتي بها العالم هي إجابات توجيهية؛ لأن الواقع دائمًا ما يكون أكثر بكثير مما تتوقعه أسئلتنا. إنه يتجاوز تأويلاتنا له، ولا يتورع عن توجيه تحية لها من آن لآخر بإشارة وقحة، أو تفريغها من محتواها----------------الأشياء في حد ذاتها عديمة القيمة والمعنى؛ ولا تكتسب قيمة ومعنى إلا من خلال الطاقات الإنسانية المستثمرة فيها--------------إن النفس التي كانت ذات يوم مستقلة وغالبة، أصبحت اليوم المصدر الأوحد للمعنى والقيمة في عالم جرد من الدلالة المتأصلة. غير أن انعدام المعنى هذا يبدو أيضًا أنه قد اجتاح حرمها الداخلي. فهي تملك الحرية — شأنها شأن الإله — لنقش معانيها الخاصة على صفحة الكون البيضاء؛ غير أنه بالنظر لعدم وجود سبب موضوعي يبرر انتهاجها سلوكًا معينًا دون الآخر، يتضح أن هذه الحرية فارغة ومبددة لذاتها. حتى الإنسانية نفسها أصبحت نوعًا من اللامعقولية.-----------------لا يمكن تقييم الحياة على أنها ذات قيمة أو عديمة القيمة في حد ذاتها، إذ إن المعايير التي سنستند إليها من أجل تقرير ذلك ستكون هي ذاتها جزءًا من الحياة---------------أنت لست بحاجة للوقوف خارج إطار الوجود الإنساني لكي تصدر عنه تعليقات ذات معنى،---------------إذا كان من الممكن أن تكون التعميمات بشأن الإنسانية صحيحة، فإن ذلك يرجع — من بين أشياء أخرى — إلى أن البشر بانتمائهم لنفس الجنس الطبيعي، لديهم قدر ضخم من الأشياء المشتركة فيما بينهم. وهذا لا يعني إغفال الفروق والاختلافات الرهيبة بينهم على المستوى السياسي. ولكن على مفكري ما بعد الحداثة الذين يطربهم الاختلاف، ويجدونه أينما ذهبوا بتشابه مخيف، ألا يغفلوا سماتنا المشتركة أيضًا. إن الاختلافات بين البشر أمر حيوي، ولكنها ليست أساسًا متينًا بالشكل الكافي بحيث يصلح لبناء أخلاقيات أو سياسات عليه.-------------يمكن بلوغ السعادة والسعادة جزء من أسلوب عملي للحياة، وليس حالة من الرضا الداخلي الخاص-------------أولسنا نرغب في أن نعيش حياتنا بشكل حقيقي، دون خداع، وَاعِينَ بأنفسنا باعتبارنا مؤلفي قصة حياتنا، وبأن كفاحاتنا — وليس آلة مصنعة — هي المسئولة عن إحساسنا بالإنجاز؟------------ربما تكون تضحية الفرد بسعادته من أجل سعادة شخص آخر هي أروع تصرف أخلاقي يمكن للمرء أن يتخيله. ولكن ذلك لا يعني بالضرورة أنه الصورة النموذجية للحب أو أكثر أنواع الحب قبولًا. إنه ليس أكثر أنواع الحب قبولًا؛ لأنه للأسف شيئًا ضروريٍّا وأساسيٍّا في المقام الأول، وليس الصورة النموذجية لأن الحب في أقصى صورة نموذجية له ينطوي على أقصى قدر ممكن من التبادلية-------------السعادة في رأي أرسطو تنطوي على إدراك إبداعي للملكات الإنسانية النمطية للفرد. إنها شيء تمارسه قدر ما هي شيء تكونه. ولا يمكن ممارسته بمعزل عن الآخرين، وهو ما يعد من ضمن الاختلافات بينها وبين السعي وراء المتعة. فالفضائل الأرسطية هي في أغلب الأحيان فضائل اجتماعية------------لا يمكنك أن تكون شجاعًا وجديرًا بالاحترام وسخيٍّا ما لم تكن شخصًا حرَّ الإرادة بشكل معقول يعيش في ظروف سياسية تدعم هذه الفضائل-------------إن السعادة قضية مؤسسية؛ فهي تتطلب نوعية من الظروف الاجتماعية والسياسية تحظى فيها بالحرية لممارسة قدراتك الإبداعية-------------إن الحياة تصبح ذات معنى بالنسبة لمعظم الناس — على الصعيد العملي إن لم يكن دائمًا على الصعيد النظري — بعلاقاتهم بأقرب الأشخاص إليهم، مثل شركاء الحياة والأطفال------------ومن خلال التنبه المرير لفنائية الأشياء، سوف نتوخى الحذر من التشبث بها بشكل استحواذي. ومن خلال هذا الانفصال التمكيني، تتحسن قدرتنا على رؤية الأشياء على حقيقتها، وكذا الاستمتاع بها بشكل أكبر. وفي هذا الإطار، نجد أن الموت يدعم الحياة ويعززها، بدلًا من تجريدها من القيمة-----------نحن نعيش بنوع من الإنكار المستديم، إذ نبطل موقفًا بإلقاء أنفسنا داخل آخر. وهذا السمو الذاتي الدائم — الذي لا يتاح سوى للبشر — يعرف باسم التاريخ. غير أنه على مستوى التحليل النفسي يسمى الرغبة، وهو ما يعد أحد الأسباب التي تجعل الرغبة مرشحًا مقبولًا لمعنى الحياة. فالرغبة تطفو على السطح حين يكون هناك شيء مفقود. إنها مسألة عوز ونقص، تفرغ الحاضر من مضمونه من أجل نقلنا إلى مستقبل مفرغ بشكل مماثل. فمن ناحية، يعتبر الموت والرغبة خصمين؛ لأننا إذا توقفنا عن الرغبة، فسوف يتوقف التاريخ. ولكن من ناحية أخرى، فإن الرغبة — التي يعتبرها الفرويديون القوة الدافعة للحياة — تعكس في نقصها الداخلي الموت الذي ستقودنا إليه في النهاية. وفي هذا الإطار تكون الحياة أيضًا توقعًا مسبقًا للموت؛ فالشيء الوحيد الذي يمنحنا القدرة على مواصلة الحياة هو أننا نحمل الموت في داخلنا--------------إن معنى الحياة ليس حلٍّا لمشكلة، ولكنه مسألة العيش بأسلوب معين. إنه ليس مسألة ميتافيزيقية، بل مسألة أخلاقية. إنه ليس شيئًا منفصلًا عن الحياة، ولكنه الشيء الذي يجعلها جديرة بأن تعاش؛ أي أنه يمثل سمة وعمقًا ووفرة وقوة معينة للحياة. وفي هذا الإطار يكون معنى الحياة هو الحياة ذاتها ولكن بعد إدراكها بطريقة بعينها---------------الحب يعني خلق المساحة التي يستطيع فيها شخص آخر تحقيق الازدهار، في نفس الوقت الذي يفعل فيه هذا الشخص المثل لك----------إن ما نحتاج إليه هو صورة من صور الحياة لا هدف لها إطلاقًا----------إن فريق الجاز الذي يمارس الارتجال يختلف بشكل واضح عن الأوركسترا السيمفوني؛ نظرًا لأن كل فرد فيه إلى حد كبير يمتلك حرية التعبير عن نفسه كيفما يشاء. ولكنهم يفعلون ذلك بحساسية متفتحة لعروض الموسيقيين الآخرين المعبرة عنهم. والتناغم المعقد الذي يصوغونه لا يأتي من العزف من نوتة جماعية، ولكن من التعبير الموسيقي الحر لكل عضو بالفريق والذي يعمل بمثابة الأساس للتعبير الحر للآخرين. ومع تطور الطلاقة الموسيقية لكل عازف، يستمد الآخرون الإلهام من ذلك، ويتولد لديهم الحافز لبلوغ مستويات أعلى. ولا يوجد هنا صراع بين الحرية وبين منفعة الكل إلا أن الصورة الذهنية الحاضرة هنا هي عكس الصورة الشمولية. فعلى الرغم من أن كل عازف يساهم في الخير الاسمى للكل فإنه يفعل ذلك ليس بتضحية متبرمة بالذات، وإنما من خلال التعبير عن النفس ببساطة. فهناك تحقيق للذات، ولكن يتم من خلال فقدان الذات في الموسيقى ككل. وهناك إنجاز، ولكنه ليس مجرد مسألة نجاح للتفاخر والتباهي. فالإنجاز — المتمثل في الموسيقى نفسها — يعمل بمثابة وسيلة لبناء العلاقة بين العازفين. وهناك متعة تُجنى من هذه البراعة الفنية، وهناك أيضًا سعادة تتأتى من الإحساس بالازدهار؛ نظرًا لوجود إشباع أو تحقيق حر للقدرات والإمكانيات. ونظرًا لأن هذا الازدهار تبادلي، بإمكاننا حتى التحدث من بعيد وبشكل قياسي عن نوع من الحب. ولا بأس بالتأكيد من اقتراح مثل هذا الموقف بوصفه معنى الحياة؛ من حيث إنه هو ما يجعل للحياة معنى، وأيضًا — وهو الأمر الأكثر إثارة للجدل — من حيث إننا عندما ننتهج هذا المسلك، فإننا ندرك طبيعتنا في أروع صورها

  • Hazem Kamal
    2019-03-15 14:31

    -"تعال، يا أخي، تعال معنا/ هيا نركب الحافلة، أنا وأنت/ نذهب إلى أرض رائعة"هناك حيث جبل المعنى/ قرب مدينة المعنى-معنى الحياة-و اللحظة الفريدة-الخالدة...السيد تيري إيجلتون يطرح سؤاله: ما معنى الحياة؟. (ويا له من سؤال! رهيب، تقف أمامه مشدوها، مسلوب العقل والإرادة.. ما المعنى تسأل نفسك مرارا.. ومرارا، وترى ما هي الإجابة-الصحيحة؟)يطرح سؤاله ثم يمضي يناقشه فلسفيا؛ هو لايريد إجابة قاطعة للسؤال يرغب في مناقشة معنى السؤال نفسه.. مقارنة وجهات النظر السابقة-العصر الفيكتوري والحداثة-بوجهات النظر القائمة-ما بعد الحداثة.ينطلق السيد إيجلتون من خلال طرح الأسئلة والبدء بافتراضات يوافق عليها مبدأيا ثم يفضي به الأمر في الأخير إلى الوصول إلى نتائج مغايرة تماما لما بدأ به. يبدأ بسؤال الأساس في علم الوجود أو الأنطولوجي.-لماذا يوجد شئ على الإطلاق ولا يوجد لاشئ؟سؤال يعود بنا إلى السبب والمسبب-أي العودة إلى فكرة الإله والتي يرفضها بطبيعة الحال."ولايمكن سوى لسبب واحد فقط لم يكن جزءا من كل شئ-وهو سبب ينمو فوق الكون، كما هو المفترض مع الإله" ثم يستند إلى رأي "نيتشه" أن السبب في فشلنا في التخلص من فكرة الإله يعود إلى اللغة! لأنه يجب القضاء على فكرة الإله والأوهام الميتافيزيقة، لأن مثل هذه الأوهام هي جزء أصيل من البنية الأساسية للغتنا ولا يمكن استئصالها. إذن لا بد من شن حرب على اللغة في محاولة للقضاء عليها وعلى الميتافيزيقا لأنهما من خلال لغة المجاز هي السبيل الوحيد للتعبير عن رؤى وأفكار مركبة- ميتافيزيقية متجاوزة- لا يمكن التعبير عنها إلا بهذه الطريقة-المجاز. ثم دائما وأبدا يعود إلى المقارنة بين الحداثة وما قبلها وما بعدها؛ وكيف أن في السابق كان هناك وجودا لنوعا ما من الثبات-فكرة الكل أو الإله- شئ من التجاوز.. الميتافيزيقا، الأخلاق.. الفن والدين(مقولة الإنسان). أما الآن في عصر ما بعد الحداثة وما آل إليه الحال بعد انتشار آليات السوق والحداثة الرأسمالية وقيم السوق والمصنع وأن كل شئ قابل للبيع والشراء(للتفاوض) تمت علمنة الحياة بشكل شامل.. سيولة مطلقة.. محاربة اللغة والميتافيزيقا ومحاولة القضاء عليهما.وتعرض أيضا للمأساة أو التراجيديا-كسؤال عن معنى وجود الإنسان-على أساس أنها تطرح الحل الغير متفائل للوجود الإنساني؛ وتواجه مسألة معنى الحياة بأكبر قدر من الاستقصاء والإصرار، وكيف أن لديها الإستعداد لتناول أبشع الإجابات الخاصة به بشجاعة واستبسال. وكيف أن الأخلاق والشجاعة والتضحية لا معنى لهما!. نعم بالفعل قد يكونا لا معنى لهما إذا كانت العقل/المادة هي المسيطرة والمنفعة هي الغاية النهائية! سأقتبس هنا من كلام السيد "بيجوفيتش" عن التضحية؛ يقول: "لا بد أن يكون وجود عالم آخر ممكنا ، فنحن لا نستطيع أن نعتبر الأبطال المأساويين منهزمين، بل منتصرين. ولكن منتصرين أين؟ في أي عالم هم منتصرون؟ أولئك الذين فقدوا أمنهم وحريتهم -بل حياتهم- بأي معنى هم المنتصرون؟ من الواضح أنهم ليسوا منتصرين في هذا العالم. إن حياة هؤلاء الأبطال وتضحياتهم بصفة خاصة تغرينا أن نسأل دائما السؤال نفسه: هل للوجود الإنساني معنى آخر؟ معنى مختلف عن هذا المعنى النسبي للوجود؟ أم أن هؤلاء الرجال العظام الشجعان مجرد نماذج فاشلة؟ إن الأخلاق كظاهرة واقعية في الحياة الإنسانية لا يمكن تفسيرها تفسيرا عقليا. ولعل في هذا الحجة الأولى والعملية للدين. فالسلوك الأخلاقي إما أنه لا معنى له وإما أن له معنى في وجود الله."(لكن السيد إيجلتون يرفض أيضا تلك الفكرة ﻹعطاء معنى(أو كمفسر) للوجود الإنساني)إن التفكير في المأساة هو عمل ميتافيزيقي فمن دون إله لا توجد مأساة يوجد فقط حادث-صدفة؛ الأخلاق إذا كانت حقة فإنها ترتبط دوما بالتضحية؛ التضحية بشكل عام عمل غير عقلاني يمكن أن تفعلها بدافع المشاعر لا بدافع العقل. وبدون الله فإن الحياة تعود إلى ميكانيكا وتصبح لا-حياة. ثم يقول عن الحرب القائمة بين الغرب الفاقد لكل قيمة، معنى، وإيمان أيضًا.. في مواجهة الإسلام والميتافيزيقا وإيمان المسلمين الإرهابيين"وفي إطار الصراع الدائر بين الرأسمالية الغربية والإسلام المتطرف، نجد ندرة من الإيمان في مواجهة وفرة بالغة منه!""فيجد الغرب نفسه في مواجهة هجوم-إرهابي-ميتافيزيقي عنيف! بالتزامن مع المرحلة التاريخية التي تجرد فيها من الأسلحة الفلسفية إن جاز التعبير. وفيما يتعلق بمسألة الإيمان، تفضل حركة ما بعد الحداثة التنقل بأقل عدد من الأحمال: فلا شك أن لها معتقدات، ولكن ليس لديها إيمان!(لا تعليق :D)ثم وبالحديث عن الكيانات الصغيرة التي يحب أن يتكلم عنها السيد إيجلتون وأن هذه الكيانات منفصلة عن بعضها من الممكن أن يكون لها معنى. فالقيم الإنسانية، التراجيديا، الفن، الدين قد يكون لكل ذلك معنى لكن ذلك المعنى يكون وهي منفصلة عن كل متكامل-إله. حتى أنه يصل إلى أن تلك الكيانات الصغيرة ليس هناك معنى محدادا أو غاية لوجودها؛ في معرض الحديث عن ذلك فالسيد "بيجوفيتش" يقول: "لا يمكن البرهنة على التوجه الغائي ولذا فهو غير موجود على حد تعبير الملحدين لكن أيضا لا يمكن البرهنة على نهائية السماء أو لا نهائيتها !!"-(لماذا لم يتحدث عن الموت؟) عن سؤال لماذا يمكن أن تكون عادلا؟ أو شجاعا أو جوادا؟ عن كل تلك الأشياء الغريبة على العقل. الذي لا يعرف غير الأنانية والمنفعة!سؤال: لماذا أتخذ موقفا أخلاقيا في وقت ما؟(لأنه يقول أنه من الممكن اتخاذ موقفا أخلاقيا في وقت ما مثل وأنت فى الصحراء وجدت رجل يغرق في بحر الرمال المتحركة فمددت له يد العون وأنقذته، ولماذا أكلف نفسي عناء ذلك؟) الأخلاق أيضا لايقبلها العقل.. العقل المادي مثلا يؤيد فكرة التخلص من الضعفاء أو الأطفال ذوي الإعاقة أو المسنين... فهم من وجهة نظر عقلانية مادية بحتة غير نافعين كما كان الحال في معسكرات الألمانية-الأوشفيتز.في رحلة البحث عن المعنى-هنا-لامعنى.. لأي شئ!، لامعنى للغة.. للكلام والكلمات، للأخلاق، للفن، للدين، للإنسان، للتضحية، للمأساة-التراجيديا، لامعنى للحياة.. ولا معنى للموت. المعنى قد يكون للتاريخ أو الإرادة الشوبهاورية، أو الرغبة الجنسية الفرويداوية، وفي الآخير صراع البقاء..  قوة السوبار مانات-الداروينية النيتشوية.. كل هذا من الممكن، قد يكون، أو قد يضفي معنى ما للحياة!. أما معنى الحياة-المعنى شبه المطلق للحياة- يكمن فقط في السعادة والحب. (حسنا، على كل حال، فهذا هو رأي السيد تيري إيجلتون).  الغريب في وجهة نظر السيد أنه ما ينفك يبدأ بوجهة نظر-يدعمها-ثم في نهاية الأمر وفي التفسير يخرج منها تماما كأن شيئا لم يكن.. ما عدا أمران وصل إليهما بنفس الطريقة المتبعة لكنه وبالرغم من كل شئ هو آثر الإحتفاظ عليهما؛ (السعادة والحب).مع أنه وبنفس طريقته المنهجية-العقلانية-والموضوعية جدا الخروج من كلا الأمرين وبنفس طريقته-الشك المطلق. فما قيمة الحب، أليس الحب-العاطفة تبدو شيئا غير عقلاني بالمرة؟ أليس من الممكن أن يكون الحب من وجهة نظرك هو الممارسة الجنسية، وليس المقصود تلك الحالة الجوَّانية المركبة؟وفي النهاية "ما معنى الحياة؟" لا يمكن الإجابة على ذلك السؤال بصيغة مطلقة إلا أن "يعي الإنسان حدوده وتركيبيته ومقدرته على التجاوز، فيعرف أنه يولد من رحم أمه ولكنه لا يعود إليها، وأنه جزء من الطبيعة/المادة ولكنه لا يرد إليها، فهو ليس بإنسان طبيعي مادي وإنما إنسان طبيعي رباني، وأنه يعيش في الطبيعة والزمان ولكن توجد داخله عناصر (قبس إلهي) لا يمكن أن ترد إلى النظام الزماني والطبيعي، وأنه ينمو، ويحب، ويكره، ويناضل، وينتصر، وينهزم، ويفرح، ويحزن..  ثم يموت، وأن حياته ليست مجرد حلقات مكررة توجد في عالم المادة، وإنما لها معنى، لأن هناك نقطة نهائية هي متجاوزة." نقطة تضمن وجودة.. ووجود العالم الذي يعيش فيه، كيان يشكل كل مطلق متجاوز لا يحل في العالم/المادة فهو غياب امبريقي كامل، ولا يمكن أن يدرَك بالحواس، ولكنه، في الوقت نفسه، غير منقطع عن العالم يرعاه بتدبيرة وعنايتة..  فهو أقرب إلينا من حبل الوريد، دون أن يلتحم بنا ويجري في دمائنا، ويصبح بذلك جزءا من عالم الصيرورة. أي أن الحضور الإلهي لا يأخذ شكل تجسيد مادي. وإيمان الإنسان به هو عنصر ذاتي، فهو في القلب( إن قلب الإنسان لا يجد سبيلة إلى الراحة إلا إذا وجد في هذه الحياة معنى وهدفا يسعى إلى تحقيقهما)، ولكنه ليس ذاتيا تماما، فهو يستند إلى العلامات والقرائن المادية مثل سنن الطبيعة.تحياتي سيد إيجلتون... استنفرت قواي العقلية، شكرا لك.

  • محمد عادل
    2019-02-23 16:50

    "الغموض لا يكمن في كيفية نشأة العالم، ولكن يكمن في وجوده أصلا." -لودفيج فيتجنشتاين

  • Alexander Velasquez
    2019-03-11 14:38

    I finally found the meaning of life... okay not really but the book was pretty good.Terry Eagleton wrote a great book on a topic that lies at the heart of philosophy. The book consists of four chapters:Chapter 1 goes over various theories throughout time as to what many different philosophers and thinkers believed the answer to the question was. Chapter 2, which is by far the best chapter in the book, examines the question further: what do we mean by 'meaning'? By answering this question we come closer to actually discovering whether the question is actually a legitimate one, or whether it is a waste of time to even think about. If I may give my opinion, I do believe that it is a valid question that can be answered.Chapter 3 goes over the 'eclipse of meaning', or what could be titled as 'what if there is no meaning?' He goes over modernist, postmodernist, and existential approaches to a world that seems vacuous and without meaning whatsoever. And in Chapter 4, Eagleton attacks the question with full force and gives his answer to the age old question by means of Aristotelian virtue ethics.Overall, I gave it 4/5 stars because sometimes the book deviates from any linear pattern as I illustrated above. Or, in other words, he goes off on many tangents, sometimes even for a page or two before he decides to return to the theme of the chapter. That annoyed me enough from giving Eagleton a full 5/5 stars.If you want to read a similar, but more precise, work that really cuts into the heart of the question in the same amount of pages, I would recommend John Cottingham's 'On the Meaning of Life'. That book, in my opinion, is near flawless on the subject but with a more philosophical approach. Cottingham's book is actually referenced in Eagleton's work, but only briefly in the final chapter.

  •  Aesha
    2019-03-11 14:39

    في كل مرة أهم بقراءة كتابٍ فلسفي، فكري، حواريٍ أو أي كتابٍ من هذا القبيل، أُحضر معي على أهب الاستعداد دفتر الملاحظات الخاص بي وقلماً.إذ أني في كل مرة أقرأ فيها فقرة من الكتاب الذي شرعتُ به، أدون العديد من الملاحظات عليه، فيما أعارضه فيه، أوافقه الرأي، أؤيده، أتفق معه، أعترض عليه؛ مما ينتج لي في نهاية المطاف دفتراً كبيراً مليئاً بالملاحظات مبيناً على ذلك الكتاب الذي كنت أقرأه.في النهاية، هو لا يبدو في أعين الآخرين سوى دفتراً مليءٍ بالملاحظات. لكنه في حقيقة الأمر ينتج لي في كل مرة أقرأ فيها كتاباً على تلك الشاكلة، كتابٌ آخر كتبته بنفسي بينما كنتُ أقرأ، مدونتاً ملاحظاتي عليه.لهذا، كنتُ كثيراً ما أتهرب عن قراءة كتبٍ كتلك. فلا رغبة ليّ في الوقت الراهن تأليف كتابٍ من نِتاج ملاحظاتٍ على كتبٍ أخرى. بيد أنيّ اليوم متفاجئةٌ جداً من كتاب "معنى الحياة". فغالباً تلك الكتب تكون مكتظة بالصفحاتٍ، ومن الندرة أن أجد كتاباً على هذه الشاكلة أو ضمن تصنيف فلسفي، حواري و غيره، ذات صفحاتٍ قليلة أو بمعدل قليل.معنى الحياة، هذا الكتاب الذي كان حوارياً فلسفياً من الدرجة الأولى. و الأروع من كل هذا، كان يقع فقط في مائة صفحة و بضعُ صفحاتٍ أخريات. تصوروا!.ما أعجبني في هذا الكتاب في المقام الأول، أنه لم يكن يجعلني أكتب شيئاً في دفتر ملاحظاتِي! و هذا لا يعني أني كنتُ مؤيدة لكل شيء جاء في الكتاب، إلا أن الطريق المختصر الواضح بشكل كبير، الذي سلكه الكتاب في إيصال فكرته و منطقه للقارئ. كان كفيلاً بأن يجعلني أتفادى جلب دفتر ملاحظاتي و أكتفي بالتحاور معه داخل رأسي وحسب.كون أن هذا كتاب كهذا، يقع في مائة صفحة فقط، أمر لا يمكن أن يتكرر. فشكراً لمؤسسة الهنداوي. التي زينت مكتبتي و أنارت عقلي بترجمة محترفة و اختصار عجيب لهذا الكتاب.

  • Danae
    2019-02-28 14:45

    Vaya título.Pero Terry Eagleton lo resuelve con una claridad que bordea lo didáctico.Este texto es marxista y crítico del posmodernismo, pero no deja de lado las preguntas por el individuo y sus diferencias, de hecho valora la secularización del aparato metafísico religioso que parte en la modernidad cuando el proyecto posmoderno eleva conceptos fundamentales: naturaleza, hombre, razón, historia, poder, deseo. De esa manera se articula una respuesta que invita a trabajar por el bien común, dándole sentido a la vida desde la propia voluntad.El primer capítulo, Questions and Answers, es impresionante y clave para entender el rol del conocimiento y las ciencias respecto a las grandes preguntas de la vida, funciona como una crítica a las prioridades de la sociedad capitalista y evidencia el desolador panorama de las humanidades sujetas a criterios economicistas, mientras que de los problemas filosóficos fundamentales se terminan preocupando los gurús y los profetas.La reflexión estrella del libro trata de cómo la moral se vuelve privada, la sexualidad una obsesión exótica y la cultura una distracción. El orden de lo espiritual (donde debiera ir la moral, la cultura) es despojado de lo político y se vuelve esotérico.Me encantó este libro porque me entrega las herramientas para hacer de mi existencia algo práctico, político y ético. Porque me devuelve la voluntad que parte de la literatura posmoderna me había quitado.

  • Khadija Maqableh
    2019-03-21 16:50

    صعب إن قرأته بجدية مفرطة، وصعب إن واجهته بمجموع المعتقدات السابقة لديك، من الكتب التي أعتبر المسافة بين بدايتها وخاتمتها كالمسافة بين قمة جبل جليدي وواد خفيض يحتله الربيع، لم أتخلى عن قراءته على الرغم من صعوبة إتمامها في وقت قصير، وزعتها على ستة أشهر كي لا أنتهي لتصفحه وحسب، إنه من الكتب التي تقول الكثير عن طريق الإشارة للقليل.وتبقى مشكلة المرجعيات حاجز أمام القارئ العربي، يبدو لي أن الكتاب في الغرب يستندون إلى مجموعة من الكتب بوصفها تلقائية الحضور في ذهن القارئ، ولربما كان قارئهم كذلك، ولكنني أؤمن بحاجتي لخطة ما تجعلني أقل إحباطا إزاء مرجعيات الكتاب الشهيرة التي لم أطلع عليها بعد.