Read کتاب by فاضل نظری Online

کتاب

بسته می شود کتاب « و تو چه می دانی شاید آن ساعت نزدیک باشد ...»...

Title : کتاب
Author :
Rating :
ISBN : 9786000304485
Format Type : Paperback
Number of Pages : 87 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

کتاب Reviews

  • Ahmad Sharabiani
    2019-04-20 18:15

    Persian poetry, Fazel Nazariتاریخ نخستین خوانش: نوزدهم دسامبر سال 2016 میلادیعنوان: کتاب؛ سروده: فاضل نظری؛ به سفارش: حوزه آفرینشهای ادبی و هنری، تهران، سوره مهر، 1395؛ در 87 ص؛ شابک: 9786000304485؛ چاپ بیست و چهارم 1395؛ موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 14 هجری - قرن 21 ماز این شاعر، پنج مجموعه ی شعر: «گریه‌ های امپراتور»، «اقلیت»، «آن‌ها»، «ضد» و «کتاب» به چاپ رسیده استنمونه 01 غزل از باغ می‌برند چراغانی‌ ات کنند؛ - تا کاجِ جشن‌های زمستانی‌ ات کنندپوشانده‌ اند صبح تو را ابرهای تار؛ - تنها به این بهانه که بارانی‌ ات کنندیوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند؛ - این بار می‌برند که زندانی‌ ات کنندای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی، - شاید به خاک مرده‌ ای ارزانی‌ ات کنندیک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست؛ - از نقطه‌ ای بترس که شیطانی‌ ات کنندآب طلب نکرده همیشه مراد نیست؛ - گاهی بهانه‌ ای‌ ست که قربانی‌ ات کنندنمونه 02 غزل با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی؛ - روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختیروی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی؛ - سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختیما برای با تو بودن عمر خود را باختیم؛ - بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختیمن به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود؛ - می‌توانستی نتازی بر من، اما تاختیای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست؛ - عشق را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختینمونه 03 غزل ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون باد؛ - به گرفتار رهایی، نتوان گفت آزادکوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت؟!؛ - بال، تنها غم غربت، به پرستوها داداینکه مردم نشناسند تو را، غربت نیست؛ - غربت آن است، که یاران ببرندت از یاد!؛عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!؛ - نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شادچشم، بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ ای؛ - اشک، آن روز که آیینه شد، از چشم افتادفاضل نظریا. شربیانی

  • Samin
    2019-04-04 14:19

    ای حسنت از تکلف آرایه بی نیازاغراق صنعتیست که زیبنده ی تو نیستدر فکر دلبری ز من بینوا نباشصیدی چنین حقیر برازنده ی تو نیست-----------زیان اگر همه ی سود عالم از دنیاستجدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است-----------از رستم پیروز همین بس که بپرسنداز کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی -----------هرچه آیینه به تصویر تو جان کند نشدآه! تصویر تو هرگز به تو مانند نشد-----------که غم قنوت نماز نیازمندان است-----------آسوده ام از آتش نیرنگ حسودان از تهمت سودابه بری باد سیاوش!ما اهلی عشقی چه بهتر که بمیریمجاییکه در آن شرط حیات است توحش!-----------شب آرام آیت و نخلستان پر از تنهایی ماه است-----------به ابرویت قسم وقتی غضب کردی یقین کردمکه می خواهی مرا با یک نگاه از پا بیداری-----------این توبه که در لحظه پشیمانم از آنرادیگر به شکستن چه نیازی که شکسته است-----------تنگ آب اینقدر هم کوچک نمی آمد به چشمفکر آزادی نمی کردند ماهی ها اگر-----------هرگز دو لفظ را مترادف گمان مکنجایی که عشق نیست، "جدایی"، "فراق" نیست-----------طفل می گرید مگر می داند این دنیا کجاست؟ عمر چون با های های آمد به هق هق بگذرد-----------مرا که طاقت این چند روز دنیا نیستچگونه حوصله ی جاودانگی باشدپی نوشت: کتاب رو از بیست و نهمین نمایشگاه تهران گرفتم.

  • Zahra Dashti
    2019-03-29 14:56

    خوب بود ولی نه به خوبی *گریه های امپراطور* و *ضد* بعضی شعر ها هم خوانش راحتی نداشت اما دو بیت محبوب من از کتاب:گمان مکن که تو مختاری و جهان مجبورکه اختیار تو را هم خدا به جبر نوشتاراده ای ست به گمراهی و هدایت ماکدام معبد و مسجد؛ کدام دیر و کنشت؟!

  • Soheila
    2019-03-27 13:23

    گفتم از قصه ی زلفت گرهی باز کنمبه پریشانی گیسوی تو سوگند نشد...

  • در جستجوی نام خویش
    2019-03-30 18:17

    مدام در سفر از خویشتن به خویشتنمابتدا بحث درباره کتاببه نظر من کتاب های قبلی او قوی تر بودند، گرچه در این کتاب هم چند غزل واقعا زیبا داشت.من شعرهای زیر را بیشتر پسندیدم.زندگی، همانند، صراط المستقیم، خوب از بد، ویرانی، شیشه راز، مقتل، تاوان، داستان یک اتفاق، جاودانگی، کارزار، بی مردمشعر فاضل نظریصحبت درباره شعر فاضل نظری زیاد است.بحث اول، غزل در دوره معاصر است. یک شب در برنامه نقد شعر شبکه چهار، برنامه درباره ابتهاج بود. به استاد ضیاء موحد زنگ زدند تا از او درباره غزل ابتهاج بپرسند، جناب موحد گفت اساسا دوره غزل تمام شده.این مطلب اولا به نظر من حداقل تا حدی درست است و دوما حتی اگر درست نباشد، مهر تایید دیگری است بر نفش عظیم نیمایوشیج و اخلاف صالحش مثل اخوان و سهراب و فروغ.نکته دومفاضل را اساسا می توان (به قول بعضی ها) شاعر بیتی دانست، به این معنی که در بسیاری از اشعارش پیداکردن وحدت موضوع دشوار است و غزل او درواقع مجموعه ای از چند بیت است. این مطلب در بعضی جاها واقعا آزاردهنده است. البته در این کتاب (به نظرم) نسبت به کتاب های دیگرش این اشکال کمتر وجود دارد و چند غزل کامل می توان یافت.نکته سومبسیاری از ابیات فاضل نظری بسیار زیبا هستند. گرچه شاید وحدت موضوعی بین آن ها نباشد، اما فاضل در آوردن تعابیر خوب عمل می کند و بعضا تعابیر خیلی خوبی دارد.نکته چهارمشعرهای فاضل اساسا اندیشمندانه نیستند و چیز خاصی در ورای خود ندارند. صرفا یک سری ابیات و تعابیر زیبا هستند. البته نه اینکه اصلا ندارد. در این کتاب چند غزل اندیشمندانه پیدا می شود.نکته پنجمصحبت درباره جهان بینی فاضل نظری (به نظر من) دشوار است. اولا که برخی اشعار متناقض هم اند و موضوعی در یک شعر، در یک جای دیگر نقض می شود. این مسئله می تواند ناشی از این باشد که فاضل صرفا می خواسته شعر بگوید، نه اینکه توجهی به وحدت کلی اندیشه هایش داشته باشد.اگر بشود مفاهیم شعرهایش را به جهان بینی اش نسبت داد، ناامیدی یکی از اصلی ترین آن ها است و برخی جاها جبر.نکته ششمکهنگی تعابیر و تکراری بودن آن ها و الفاظ نیز در شعر فاضل دیده می شود.آخرین نکتههم اینکه این ها صرفا نظرات یک بی سواد بود و احتمالا برخی از آن ها اشتباه است.ضمنا من محمدعلی بهمنی را در شاعران امروز (منظورم جوان تر ها است، نه ابتهاج و منزوی و حمیدی شیرازی و ...) بسیار بیشتر می پسندم. شعرهایش هم فکر دارند و هم وحدت موضوع

  • Hesam
    2019-04-20 14:14

    با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختیروی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولیسهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختیما برای با تو بودن عمر خود را باختیمبد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختیمن به خاک افتادم اما این جوانمردی نبودمی‌توانستی نتازی بر من، اما تاختیای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیستعشق را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی

  • Elmira Shahan
    2019-03-26 15:56

    توی ذهنم امتیاز این کتاب سه و نیمه، اما چهار دادم، راستش نوآوری توی این کتاب به نسبت کتاب های قبلی فاضل نظری کمتره. بعضی از غزل ها خیلی معمولی بودن به نسبت غزل های گذشته. اما مجموعا دوست دارم شعرهاش رو. همینطور طرح جلدهای کتاب هاش.فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیستچون رود بگذر از همه سنگریزه ها.چو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟هیچ یک! من چو کبوتر، نه رهایم نه اسیر.گمان مکن که تو مختاری و جهان مجبورکه اختیار تو را هم خدا به جبر نوشت

  • Ramin Azodi
    2019-04-07 10:12

    فرقي ميان طعنه و تعريف خلق نيست/چون رود بگذر از همه سنگ يزه هاالبته مثل كار هاي قديم فاضل نظري خوب نبود اما بلاشك از ضد بهتره. در مجموع بد نيس

  • Syd Amir
    2019-04-03 11:10

    یک قضاوت شخصی:شعرها خوبند اما گاهی غزل ها انقدر تلخ میشوند و گلایه امیز که تصور میکنم شاعر از ان دست ادم های غرغرو و از خودراضی است. این البته قضاوتی بی پایه و اساس است اما صرفا برداشت و احساسی بود که گاهی در خلال خواندن کتاب به من دست داد. برخی غزل ها البته ارزش چندین بار خواندن دارند . و برای من بجز این ها چندین بیت گزیده از سایر غزل ها قشنگ به نظر امد.

  • Pardis
    2019-04-13 15:05

    با اينكه خلق بر سر دل مى نهند پاشرمندگى نمى كشد اين فرش نخ نمابهلول وار فارغ از اندوه روزگارخنديده ايم! ما به جهان يا جهان به ماكارى به كار عقل ندارم به قول عشق كشتى شكسته را چه نيازى به ناخداگيرم كه شرط عقل به جز احتياط نيستاى خواجه! احتياط كجا؟ عاشقى كجا؟فرقى ميان طعنه و تعريف خلق نيستچون رود بگذر از همه سنگريزه ها

  • Mohammad reza khorasanizadeh
    2019-04-15 09:56

    آخرین مجموعه شعر فاضل نظری. مثل همیشه خوب بود!گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیستای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟

  • Zahra
    2019-04-09 18:10

    در خلاصه ى «كتاب» مى توان به گفتن «ابتكار» كفايت كرد. پر از شعرها و ابيات تكرارنشدنى ه، دربرگيرنده ى مفاهيمى كه سال هاست با آن ها زندگى مى كنيم و اين بار با يك زاويه ى جديد به آن ها نگاه شده است. فاضل نظرى هيچ وقت غزل، به اسم خود كتاب، توى همون كتاب نداره و توى كتاب بعدى ش غزلى به اسم كتاب قبلى مى ياره. الان هم غزل «ضد» رو توى «كتاب» آورده و هميشه وقتى كتاب هاش منتشر مى شه، معمولاً اولين غزلى كه سراغ ش مى رم، همين غزل خاص ه. فريب خورده ى عقلم، شكست خورده ى عشقمن از كه شكوه كنم؟ چون به خود ستم كردمهميشه جاى شكايت ز خلق بسيار استولى براى تو از خود شكايت آوردم

  • Hamed Sohrabi
    2019-03-29 17:03

    پنچمین کتاب شعر فاضل نظری...حس شروعش به زیبایی کتاب های قبلی اش بود که شعر به شعر مرا با خودش همراه می کرد اما این حس تا اواسط کتاب بیشتر همراهم نیود. به نظر می رسید هرچه به انتهای کتاب نزدیک می شدیم حرف تازه ای برای شنیدن نداشت...

  • Roshana
    2019-03-28 10:58

    تاوان دل بریدن از اغوش کوهسار،دریاست یا کویر؟همین است زندگی...

  • Mehr
    2019-04-03 14:20

    این دومین کتابی بود که از فاضل نظری خوندم . شعر و مخصوصا غزل باید با احساس بیشتری همراه باشد تا دلنشین تربشه . "آنچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند" اما در این کتاب در مقایسه با "گریه های امپراتور" این مورد کمتر به چشم میخورد . گریه های امپراتور رو بیشتر دوست داشتم . * که فصل مشترک عشق و عقل ، تنهایی است *از رستم پیروز همین بس که بپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟*می کشد کار من از فکر تو آخر به جنون *ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می باختیای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست"عشق" را شاید ،ولی هرگز"مرا نشناختی * عشق اگر حق است ، این حق تا ابد بر گردنم * شور شیرین تورا نازم که بعداز قرن ها هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد چندی است از تو غافلم ای زندگی ببخش چنگی نمیزنی به دل این روزها تو هم

  • Reyhane
    2019-04-22 17:12

    .خب گریه های امپراتور و آن ها رو از فاضل نظری خونده بودم و باید بگم واقعن نسبت به شعرای قبلی فکرِ شاعر خیلی عمیق تر و باز تر به نظر میومد اگرچه شعرای قبلی ایشون هم خیلی عالی بودن ولی با خوندنِ کتاب حس کردم چقدررر تغییرات مثبتی تووی زبان و فکرِ ایشون ایجاد شده و اگر قبلن از عمقِ ده متریِ قلبش با ما حرف می زد الان داره از عمق بیست یا سی متری حرف میزنه و طبعن روی قلبِ ما هم به همون نسبت عمیق تر تاثیر میذاره واحساساتِ آدمو به خوبی خراش میده!و حتا بیشتر از قبل!

  • Zajafary
    2019-04-16 11:04

    از همون شعرای اول فهمیدم که مثل کارای قبلش نیست چون بکر نبود بیتای خاص و به یاد موندنی و به دل نشستنی کم داشت و درنهایت شاید دو سه تا شعر بود که کلا تونستم قبولشون داشته باشم.ولی باز هم بیتهای خوب داشت هرچند اندک.من از یه جایی به بعدش اشک ریختم و آهنگ خداحافظی تلخ چاوشی رو تا آخرین صفحه گوش دادم و اون بیت این بود:خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند/تا فراموش شود یاد تو ...هرچند نشد!‌

  • Sara
    2019-04-07 16:09

    حوصله ی شرح قصه نیست...

  • Ali Feizollahi
    2019-04-23 12:19

    باشه سر فرصت!الآن خوابم میاد...

  • Mohammad Sadegh Rasooli
    2019-03-25 18:04

    سقوط آزاد شاعر

  • Yasaman A
    2019-04-17 17:20

    با اینکه خلق بر سر دل می نهند پاشرمندگی نمی کشد این فرش نخ نمابهلول وار فارغ از اندوه روزگارخندیده ایم، ما به جهان و جهان به ماکاری به کار عقل ندارم، به قول عشق:کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا؟گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیستای خواجه احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیستچون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها

  • AmirHosein
    2019-04-04 16:10

    شاید اگر این کتاب را قبل از نمایشگاه و زمان رونمایی می خواستم امتیاز بدهم چهار و حتی پنج می دادم! ولی همه چیز در ده دقیقه صحبت در غرفه ی سوره مهر عوض شد.فاضل نظری استاد مسلمی ست در سبک هندی. ولی یک حس با شکی داشتم نسبت به ایشان که در نمایشگاه تبدیل به یقین شد. هرچند باعث نمی شود که ایشان را تحسین نکنم!همیشه نوشته های پشت کتاب های آقای نظری را دوست داشتم. و شعر های جالب مرتبط با ائمه و دین ایشان را.. امیدوارم بهتر و بیشتر باشند..

  • Mojtaba Taherzadeh
    2019-04-24 18:23

    ای حسنت از تکلف آرایه بی نیازاغراق صنعتی است که زیبنده تو نیست...

  • M Gerafar
    2019-04-01 17:22

    تویی که نام تو در صدر سربلندان استهنوز بر سر نی چهره‌ی تو خندان است...خوشا به تربت پاک تو سجده بردن ماتویی که نام تو در صدر سربلندان است

  • Mohadese
    2019-03-26 11:17

    بسته می شود کتابو تو چه می دانیشاید آن ساعت نزدیک باشد....:) @کافه بهشت

  • Elahe Yari
    2019-03-27 14:14

    به نظرم قشنگ ترین مجموعه فاضل نظری بود، خیلی لذت بردم"دروغ"(view spoiler)[مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پرده عالم، هزار زیر و بم استزیان اگر همه سود آدم از دنیا ستجدال خلق چرا بر سر زیاد و کم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسیکه آنچه "کاخ" تو را "خاک" می کند ستم استخبر نداشتن از حال من، بهانه توستبهانه ی همه ظالمان شبیه هم استکسی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت "من" چون "دروغ" با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است (hide spoiler)]"ضَد"(view spoiler)[اگرچه هم قدم گرد باد می گردمدمی نرفته ز یادم که کمتر از گردمچرا ز سینه من دود آه سر نزندکه کوهی از غم و آتشفشانی از دردمنه پرخروش! که من، آبشار یخ زده امنه پر غرور! که من آتشفشان دلسردمفریب خورده عقلم، شکست خورده عشقمن از که شکوه کنم؟ چون به خود ستم کردمهمیشه جای شکایت زخلق بسیار استولی برای تو از خود شکایت آوردم (hide spoiler)]

  • identité
    2019-04-18 13:16

    اگر خیال تماشاست در سرت بشتابکه آبشارم و افتادنم تماشایست-----------دانه ی سرخ اناریم و نگه داشته انددل چون سنگ تو را در دل چون شیشه ما-----------بر گرد خویش پیله تنیدن به صد امید این رنج دلپذیر همین است زندگی -----------ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیستعشق را شاید اولی هرگز مرا نشناختی-----------تنگ آب اینفدر هم کوچک نمی آمد به چشمفکر آزادی نمیکردند ماهی ها گر-----------ای رفته کم کم از دل و جان، ناگهان بیامثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

  • Batool
    2019-04-24 10:09

    قاصدك هاى پريشان را كه با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم مى توان از ياد برد

  • Ehsan Pezeshki
    2019-04-16 12:57

    با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی- روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی

  • Parham
    2019-04-18 18:11

    هرگز دو لفظ را مترادف گمان مکنجایی که عشق نیست جدایی فراق نیست...